زمانی یه جنگجوی بینام بود که تمام عمرش رو وقف محافظت و خدمت به چئون موریانگ، بزرگترین اربابزاده خاندان چئون کرد. اما آخرش همون چئون موریانگ بهش خیانت کرد و اون جنگجو جونش رو از دست داد. ولی وقتی دوباره چشم باز کرد، دید توی بدن قاتل خودش یعنی چئون موریانگه: سگِ دیوانهی بدنام و پسر ارشد خاندان چئون. حالا با خاطرات زندگی گذشته، مهارتهای رزمیاش و تصمیمی عاری از احساس و حسابشده، نقاب یه آدم پست فطرت رو به صورت میزنه و وارد درگیریهای داخلی خاندان برای قدرت میشه. از درون شروع میکنه به نجات دادن خاندان چئون از نابودی... تا آینده رو از نو بنویسه.