دانش آموز دبیرستانی لی هوانگ یه توانایی خاص داره: هر بار که چشماشو میبنده، قدم به یک جهان تهذیبی عجیب و غریب میذاره. تو اون دنیای عجیب، توسط کسی که بهش "ارباب" میگن اسیر میشه وتبدیل به یک داروی زنده میشه—یه دیگ انسانی که هر لحظه میشه به قرص تبدیلش کرد.
اما، تو دنیای واقعی، لی هوانگ فقط یه بیمار روانیه که تو بیمارستان روانی بستریه، و توانایی شرکت تو کلاس های مدرسه رو نداره. دکترها بهش میگن جهان تهذیبی عجیب غریب فقط زادهی ذهن متوهم اونه.
حالا بین واقعیت و توهم، دروغ وحقیقت گیر افتاده، لی هوانگ درهم شکسته، گریه میکنه وفریاد میزنه: "مامان، دیگه نمیتونم بگم چی واقعیه!"