من، گو یوون وو، مدتی میشه بین انسان ها زندگی میکنم درحالیکه وضعیتم رو پنهان کردم. بخاطر تب اسکارلت از قدرتم استفاده میکنم، سرنوشت قبیله روباه که بخاطرش از 18 سالگی دارم رنج میبرم، و دشمن طبیعیه ما، اجنه ها.
«احمقانه رفتار نکن، اگه فرار کنی میکشمت حالا به مدت یک ماه یا هرچی»
حالا، این جن سرد و ترسناک با اون چهره جذابش.
باورم نمیشه علامت مهر من شبیه مال اونه. تونستم با دروغ گفتن یکم زمان بخرم، اما همش برای یه مدت بود. باید یجوری از دستش فرار کنم...!
«لطفا برای یه مدت تو خونم باهام بمون»
یعنی الان میتونم به زندگی عادی که قبلا داشتم برگردم؟