اون تبدیل به یه آدم اضافی شد که به خاطر نامزد آشغالش مرد. اون موفق شد بهترین دوست شخصیت اصلی داستان بشه که موضوع اصلی داستان رو عوض کنه. "ببخشید کلیا. ولی ما هنوز دوستیم، مگه نه؟" شخصیت اصلی یا همون قهرمان داستان با نامزد من رابطه داشت. همینطوری ادامه بده و برو اون آشغال رو بگیر. چون تصمیم گرفتم شخصیت مرد رو داشته باشم. از وقتی نامزدیم رو بهم زدم، بعد اینکه از داستان اصلی بیرون اومدم تصمیم گرفتم از زندگی شادم لذت ببرم میتونم شروع کنم به بدست آوردن نقش اول مرد. بعد یه مدتی، شایعه هایی اومد بیرون که من معشوق ولیعهد هستم و از اون راه دارم پول درمیارم. و یه شایعه ی دیگه وجود داشت که اون دوتا جدا شدن. تو هم منو دوست داری، درسته؟ پس بیا از اول شروع کنیم. اونارو دور انداختم، و از اول شروع کردم.