به هر حال تو هرگز منو دوست نداشتی، درسته؟"
زندگی زناشوییش تو یک روز به پایان رسید.
از 10 سالگی برای تبدیل شدن به همسر کایزن سخت تلاش کرده بود، اما تنها چیزی که براش باقی مونده بود یه ملکه ننگین بود.
توسط خانواده سلطنتی رها شد. مردی که عاشقش بود، کایزن، می خواست ترکش کنه.
"آره. حق باتوعه. من تو رو دوست نداشتم!»
آستل برای آخرین بار هم دروغ گفت! اون مرد دلیل زندگیش بود
فکر کرد دیگه باهاش ارتباطی نخواهد داشت، اما...
"من ... فکر می کنم ممکنه که باردار باشم؟!"