من بخاطر اینکه زنده بمونم بجای برادر دست و پا چلفتیم ، منشی یه ظالم شدم. اما من خیلی توی این کار خوبم. من خیلی خوشحالم که توی کارم خوبم از اونجا که من به این ظالم خان خیلی خوب خدمت کردم ، "همه پایان خوشی دارن". خوب ، پس آیا منشی بودن رو باید کنار بذارم و الان یه زندگی آروم رو بگذرونم؟ اون ظالم همونطور که از روی صندلی پایین می اومد پرسید: "رزالین ، به من بگو چی میخوای." " میخوام استفا بدم و برم." "میخوای بمیری؟" عالیجناب ، شما هرگز به افرادی که میخواستن ول کنن و برن و استفا بدن گیر نمیدادید ، پس چرا الان بهم گیر میدین؟