قبلا هیچ جنگجویی مثل اون نبوده! اون واقعا قهرمانه یا خود شیطانه؟ کانگ هانسو همراه با همکلاسی هاش به این دنیا احضار شده. همکلاسی هاش مجذوب این دنیای جدید و جادویی شدن، ولی تنها چیزی که هانسو میخواست این بود که زودتر به خونه برگرده. "چرا باید قید خونه گرم و نرمم رو برای ماجراجویی تو این دنیا بزنم...؟ حتی الههای که من رو احضار کرد گفت که اگه نخوام، نمیتونه مجبورم کنه و قول داد منو به دنیای اصلیم برمیگردونه. اون منو منتقل کرد، ولی... وقتی چشمام رو باز کردم، هنوزم تو این دنیا بودم! تمام دوستام رفته بودن، و تنها چیزی که دور و برم بود هیولاها بودن!! اون الهه گولم زد...؟ چطوری به خونه برگردم...؟ مهم تر از اون، چجوری اینجا زنده بمونم...؟!"