«میون» دختر ۱۹ سالهی خجالتیای که مثل اسمش به زیبایی بزرگ شده بود ولی برخلاف ظاهر درخشانش، دختر ترسویی بود.
_ من یه رویا دیدم.
_ رویایی که نمیخواستم ازش بیدار شم.
تو یکی از روزها ، میون که سر کلاس خوابش برده بود، وقتی چشماشو باز کرد شش سال بعد از خواب بیدار شده بود.....یعنی آیندهای که تو اون میون یه بازیگر موفق شده بود و یه مدیر برنامهی آشنا داشت ولی هیچ چیزی از گذشته یادش نبود...
آیا میون میتونه از پس یادآوری دردها و ترسهای گذشته فراموش شدش بربیاد؟