"همه پرنس ها اینو میگن: به نظر میرسه که همه میکالا رو دوست دارن. همه فقط دنبال اونن."
پرنسسی که در جنگل به دام افتاده و اژدهایی که با آتیش نفس میکشه.
برخلاف تصور عموم، پرنسس میکالا و جنوی اژدها، فقط گروگان و آدم ربا نیستن.
خدمتکار؟ محافظ شخصی؟ دوست قدیمی مادر مرحومش، هیلدیان؟
در هر صورت، صد برابر بهتر از پرنس هاییه که خواب صبحگاهی مایکلا رو بهم میزنن.
اما یک روز، جنو که توسط پرنس مسموم شده بود، از هوش رفت و بدنش داغ و داغ تر شد...!