"من میخوام بتونم برای اموال بزرگ بجنگم، نه فقط برای اون مخلفات کوچیک! بزار تنش بین والدین و فرزنداشون رو بیشتر کنم! برادر، من تقاضای ترفیع دارم!"
و به این ترتیب، زندگی فلاکت بار من به عنوان "قاشق خاکی" شماره یک کره به پایان رسید. دور دوم، من به عنوان دختر یه بازرگان برگشتم! علاوه براین، من وارث خانواده سرگیو هستم که کنترل کامل جنوب رو به دست آوردن! گرچه یه برادر که قاتل زنجیره ایه هم دارم، اما آخرش، این اصلاً مهمه؟
از این گذشته، من هنوز سرنوشتم اینه که تهش مالکیت خانواده رو به ارث ببرم! اما اوضاع بدتر میشه و بخاطر خواهر کوچیکه شرورم هدفم به خطر افتاد. دو هفته تا برگشت پدرم باقی مونده. تو این مدت، من باید بهترین داماد رو پیدا کنم. و اینطور بود که ماموریتم برای یه داماد مناسب شروع شد. اون باید بی نقص باشه~!