روز قبل از تاجگذاریم به عنوان ملکه، نامزدم منو ول کرد. خواهر بیولوژیکیم منو به خاطر حبس شدن تو یه برج تاریک مسخره کرد.
"من جایگزین بودم؟"
نامزدم صورتش رو کج کرد و خندید.
"تو یک جایگزینی.. نه تو حتی جایگزینم نیستی."
من برمی گردم و همه چیز رو تغییر می دم.
خواهر منفورم، نامزد بی رحم، نامادری که ازم دزدی کرد و غارتم کرد، برادر ناتنی و پدر بیولوژیکیم!
من تنهاتون نمیذارم!
اره من خونشونو میخورم و گوشتشونو میدرم!
دیگه دختر دوم خوب و شیرین وجود خارجی نداره!