با سرباز اسکلتی آشنا بشین، جنگجویی ضعیف اما شجاع که هدفش خدمت به اربابشه یعنی بانو سوکوباس. رویای اون که داشتن یه زندگی آروم بود زمانی که توسط یه گروه از جنگنده ها بی رحمانه به قتل میرسن از بین میره.
اما چیزی که مثل پایان رقت انگیز یه روح بی نام و نشون میتونست باشه، زمانی که اسکلت دوباره چشماشو باز میکنه تبدیل به جرقه ای برای شروعی تازه میشه. اون به 20 سال قبل برگشته! "باید به بانو سوکوباس درمورد همه اتفاقاتی که قراره بیوفته هشدار بدم!"
حالا با نداشتن هیچ مهارتی و داشتن تاریخچه ای پر از شکست های پیاپی و مغلوب شدن، چطور ممکنه جلوی اتفاقات وحشتناکی که قراره دوباره براش بیوفتن رو بگیره؟ اون باید بتونه که....