دوروتی همیشه مورد تبعیض قرار گرفته و بقیه بهش اهمیتی نمیدادن. پس تصمیم گرفت همه داداشاشو بکشه و تاج و تخت رو مال خودش بکنه. اون هیچ جوابی از پسری که دوست داشت نگرفت. و اخرش اون به عنوان یه ظالم شناخته شد و اعدام شد. اما وقتی چشماش رو باز کرد، خودش رو توی دوران بچگیش دید.
"نمیتونم اجازه بدم دوباره اینجوری تموم شه." اون به هیچ عنوان نمیخواست یه زندگی رو دوباره تکرار کنه پس تصمیم به تغییرش گرفت