(تیکه ای از اسمش هم باشه مشکلی نیست)
وضعیت: در حال پخش
آخرین چپتر: 92
[سلام عمو!] یک روز، یه بچه کوچولو جلوی من ظاهر شد و پرسید [آیا میدانید آکادمی کجاست؟! باید برم اونجا] من بهش گفتم که تمام مدت راه اشتباه رو ...
آخرین چپتر: 11
بخاطر اینکه پشتوانه خانوادگی درست و حسابی ای نداشتم. هیچوقت نتونستم به جایگاه بالایی دست پیدا کنم و در نهایت به عنوان یه مزدور ساده کشته شد...
آخرین چپتر: 91
فقط بخاطر اینکه هنوز جوونم بهم به دید تحقیر نگاه نکنید، میدونید چیه؟ من دهمین زندگیم رو شروع کردم من شاهدختی هستم که زندگیش رو با دونستن ا...
آخرین چپتر: 158
بعد از سقوط امپراطوری الپاسا در برابر شمشیر بزرگ ترین قهرمان امپراطوری، شاهزاده بیتریس برای این که زنده بماند تبدیل به یک برده شد. اما چیزی ...
آخرین چپتر: 72
دختر جوانی بهطور غیرمنتظره وارد دنیای یک رمان تاریک میشه و خودش رو در نقش نامادری یک خانوادهی قدرتمند و مرموز میبینه. در این خانواده، بچ...
وضعیت: پایان یافته
آخرین چپتر: 114
من متهم به اقدام برای کشتن خواهر کوچیکم بودم ولی هیچ کس به من اعتقاد نداشت، حتی خانواده خودم... اما خواهر کوچیکترم یه شیطان بود که با دیدن ...
آخرین چپتر: 55
اون بدن یه شرور از یه ناول محبوب رو که بخاطر اعمال شیطانیش شناخته شده و مورد نفرت قرار گرفته بود، تسخیر کرد. ولی بخاطر شخصیتش، براش سخت بود ...
آخرین چپتر: 44
در دل سرزمینی پوشیده از برف، جایی که سرمایش استخوانها را میشکند و هیولاها در سایهها کمین کردهاند، یک جنگجو از خواب برمیخیزد. اما او مثل...
آخرین چپتر: 96
برتی، سنجاب ضعیفی بود که تو خانواده شیرها به دنیا اومد، پس مجبور شد تو این موقعیت خونه خالش زندگی کنه. شاهزاده دوم ریتر تنها دوست و نامزد ا...
آخرین چپتر: 133
من بعنوان خواهر کوچیکتر شخصیت اصلی زن، تو رمان حرمسرای معکوس تناسخ پیدا کردم. با گذشت زمان عاشق خواهرم شدم و از ته قلبم دوستش داشتم. تو ای...
آخرین چپتر: 63
پائولا در خانواده ای فقیر به دنیا اومده بود و اونو دختری زشت و وحشتناک صدا میزدن. اون یه روز به طور تصادفی به عنوان خدمتکار تو عمارت خاندان...
آخرین چپتر: 77
وقتی چشمام رو باز کردم، شریل شدم، مادر قهرمان مرد رمان، شخصیتی بدون احساس یا اشک. در رمان اصلی، کاردیسل، نقش اول مرد، به بیرحمی معروف بود...